تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۱۴
واقعا دیگه خسته شدم.
این کمر لعنتی من دوباره چند وقته بدجور گرفته.
یه سری جنس گذاشته بودم تو ماشین و واقعا
نمیتونستم ببرم تو.یکی دو روز بود یادم رفته بود
کلا جنس تو ماشینه.که امروز دیدم همسرم میگه
شیشه ماشین رو شکستن و جنسا رو بردن!!!
حداقل ۴۰ میلیون جنس بود!!!
خسته شدم از دست خودم از بی مبالاتیام.از
بدشانسیام از این همه اتفاق که داره مغزمو نابود
میکنه.این کمر درد لعنتی این دردسرای خونه و
این همه خرج الکی و یهویی این همه اتفاق منفی
همشون منو به مرز جنون رسوندن
این ماشین لعنتی تازه کولرش هم خراب شده و
حداقل ۱۰ میلیون خرجشه و هر روز همشون دارن
غر میزنن گرممونه درستش کن!!!
وای وای وای.
با بدبختی رفتم با بچه ها امروز شیشه انداختم
واسه ماشین و ۲ تومن هزینش شد!!!
هر چی در میارم میره به همین راحتی.
هر طرف هم نگاه میکنم همه ارث باباشونو ازم
طلب دارن از زن و بچه و خواهر و مادر و رفیق
و فروشنده و هر کی.
ریدم تو این زندگی
ارسال توسط رابین
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی