خاکسپاری - تاریخ: 1403/6/1 ساعت: 12:39
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۲۹جمعه صبح ساعت هفت و نیم دیدم گوشیم داره زنگمیخوره.برداشتم دیدم یکی از رفیقامه.یهو گفترابین مادرم رفت!!مادرش مریض بود یه مدت وفوت شد.باورم نمیشد.جمع و جور کردم و به بقیهرفقا اطلاع دادم و رفتیم برای خاکسپاری.رفتن به خاکسپاری همانا و تکرار شدن تصاویر۶ ماه پیش یه طرف.بازم همون ا...
بغض یک مرد - تاریخ: 1403/5/22 ساعت: 23:02
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۱۸من قبلا در "من" گیر کرده بودم.الان در منی که که بعد از اون "من" بوجود اومده.این روزها درک صحیحی از معنا و مفهوم مردپیدا کردم.یک صخره.کسی که باید تحمل بالاییداشته باشه تا آب تو دل بقیه تکون نخوره.کسیکه حتی اگه نخنده باید کاری کنه عزیزانشبخندن.مردهایی که عزیزی رو از دست دادن ...
ترکیدن بغض - تاریخ: 1403/5/15 ساعت: 15:10
تاريخ : جمعه ۱۴۰۳/۰۵/۰۵تو این مدت که از این حادثه گذشته عصبی تر شدم.نا خودآگاه فکرای مسموم و صحنه های ناراحتکننده میان تو ذهنم.امروز از صبح داشتم به روز خاکسپاری فکرمیکردم.به اتفاقات ، رفتارای خودم و به هزار تاچیزی که اتفاق افتاد.به اون صحنه ای که بابام روگذاشتن توی قبر و خاک ریختن روش و بالاخرهمن ه...
بچه کوچیک - تاریخ: 1403/5/15 ساعت: 15:10
این پسر کوچیکه ما نمیره مهد.یعنی تا اونجا میریم ولیاگه دم در کلاسش نشینیم نمیره تو کلاس.امروزهم نوبت من بود و واقعا عصبی میشم یه گوشههمینجوری بشینم.کلا از بچگی نمیتونستم یهگوشه آروم بشینم هی وول میخورم و موقعیتعوض میکنم و اینور اونور میشم.خلاصه مدیرمهدش که روانشناس هم هست صدام کرد کهچند دقیقه صحبت ک...
کاش میشد - تاریخ: 1403/5/3 ساعت: 19:07
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۰۲بابا جون کاش ببینی و بفهمی و بهت برسه.واقعا چیز دیگه ای نمیخوام.هیچوقت هیچ کاریواسش نکردم.ولی این روزها مشغولم به خاطرشامیدوارم یه جوری بفهمه.کاش میشد. ارسال توسط رابین Adblock test (Why?)
اتفاق - تاریخ: 1403/4/22 ساعت: 19:51
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۲۱کولر مغازه هم خراب شده.نمیدونم این همه اتفاق و مسولیت و درگیری عادیه واسهبقیه یا واسه من انقدر سخته؟؟هر روز تقریبا درگیر یه مساله هستم.یه چیزیخراب میشه یه جایی باید رفت با یکی باید سر وکله زد.باید دوندگی کرد.این بود زندگیه آرمانی؟؟این بود اون چیزی که فکر میکردم در ۴۰ سالگیف...
چهل سالگی پرخاشگر - تاریخ: 1403/4/19 ساعت: 2:36
تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۱۳در چهل سالگی دقیقا در نقطه صفر وایسادم..عصبی ، پرخاشگر ،بی حوصله ، غمگین و عبوث...تمام لحظات من این ۵ تا خصیصه توش وجودداره.به شدت پرخاشگر و عصبی شدم و به شدتحس اسیر شدن تو قفس دارم.دارم خفه میشمولی پر پرواز و اراده ای برای فرار از قفس نیست.هیچ راهی نیست و در راکد ترین دور...
دزد - تاریخ: 1403/4/19 ساعت: 2:36
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۱۴واقعا دیگه خسته شدم.این کمر لعنتی من دوباره چند وقته بدجور گرفته.یه سری جنس گذاشته بودم تو ماشین و واقعانمیتونستم ببرم تو.یکی دو روز بود یادم رفته بودکلا جنس تو ماشینه.که امروز دیدم همسرم میگهشیشه ماشین رو شکستن و جنسا رو بردن!!!حداقل ۴۰ میلیون جنس بود!!!خسته شدم از دست خود...
مهد زبان - تاریخ: 1403/4/19 ساعت: 2:36
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۱۸پسر کوچیکه رو مهد زبان اسمشو نوشتیم.یه کم سختشه و هی میگه مامانش بشینه دم در وچند دقیقه یکبار میاد بیرون.دیروز من بردمش ونشستم پشت در هی میومد بوسم میکرد میرفت.ساعت ۱۱ باید آرشا رو میبردم مدرسه.صداش زدمگفتم پسرم من باید آرشا رو ببرم مدرسه و زودمیام.آقا ما اینو گذاشتیم و رفتی...
شراکت - تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 21:32
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۰۴من خودم سیستمم اینجوریه که با کسی نمیسازمولی این شراکت ۳ روزه نشون داد آدمه مریض وعقده ای زیاده!!این رفیق ما عشق ریاست داشتو واقعا آبمون تو یه جوب نرفت.خیلی خودم روکنترل کردم چند سری و حس خوبی نداشتم واز دیروز واقعا آرومترم.یه زمانی جون میدادمبرای تنش و بحث و ثابت کردن خودم ...
هفته ی سخت - تاریخ: 1403/3/28 ساعت: 9:34
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۲۰امروز بعد از شاید ۱۰ روز تونستم تا ۱۰ صبح بخوابمواقعا هفته ی سختی بود و هر روز ۷ صبح بیداربودم.به حدی که کاملا عصبی بودم.جدیدا کمتررو خودم تسلط دارم و یهو داد میزنم.دیروز رفتم باشگاه ولی حسم خوب نبود حسمیکنم حرکات رو اشتباه میزنم ولی مربیم میگفتدرست میزنی.دیشب هم بچه ها رو ب...
عن - تاریخ: 1403/3/28 ساعت: 9:34
تاريخ : جمعه ۱۴۰۳/۰۳/۲۵ازم داره عن میباره!!موهام بلند و ژولیده و به هم ریختهریشام بلند و داغونناخنام بلنددو روزه حموم نرفتم.بوی گه میدم. ارسال توسط رابین Adblock test (Why?)
امروز من - تاریخ: 1403/3/21 ساعت: 12:46
دیروز هفت صبح بیدار شدم به کارم رسیدم واومدم خونه ساعت ۱۲ رفتیم سنگان.یه جاییه سمت کن که یه آبشار خوشگل دارهخلاصه شلوغ بود و ماشین رو پارک کردیم و ۲ساعتی پیاده روی کردیم توی سربالایی و اوجگرما که بهمون گفتن ۲ ساعت دیگه باید راه بریدکه واقعا با وجود آرن نمیشد.خلاصه رفتیم یهجای قشنگ رو یه سنگ بزرگ وسط...
کاش بود.... - تاریخ: 1403/3/15 ساعت: 14:37
تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۹در تلاقی امید و نا امیدی گرفتار شدم.+نمیفهمم چی میگ.یه سبک جدید از دیوانگی و افسردگی و غربت وغروب و غم رو دارم بهش میرسم.+یعنی چی؟؟یعنی دیگه نمیفهمم چی میخوام.فقط تنهایی رودوست دارم اونم وقتی تنها میشم کلافه میشم!!+.....یعنی تغییر نیاز دارم.تغییر در همه چیز.+شاید مربوط به ...
آبله مرغون - تاریخ: 1403/3/15 ساعت: 14:37
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۳من این روزها شدم اوج بدشانسی.با هزار بدبختی و بی حوصلگی تصمیم گرفتم چند روزبچه ها رو ببرم شمال.اول که پرسپولیس طبقمعمول با کمک داور گل زد و قهرمان شد.اینهیچی.ساعت نه و نیم رفتم بنزین بزنم دیدمهمسرم زنگ زده آرن تب داره و بدنش پر از دونهشده!!!بله بچه آبله مرغون گرفته!!!سریع بر...
سیزده خرداد - تاریخ: 1403/3/15 ساعت: 14:37
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۱۳امروز سیزدهم خرداد هست و دقیقا ۴ ماه پیشپدرم فوت شد و امروز ماهگردشه!!از حسم بگم؟؟پر از تناقض!!نمیفهمم خودم رو.از طرفی تمام رفاهی که دارمرو مدیون پدرم هستم.تو این مورد خداییش کمنذاشت برام.مغازه ای که خرید واقعا زندگیم روکاملا تامین کرد.هر چند توی بچگی و جوونیهیچی پول بهم نمی...
جمعه عذاب آور - تاریخ: 1403/3/3 ساعت: 16:59
تاريخ : جمعه ۱۴۰۳/۰۲/۲۸امروز واقعا عذاب آوره...جمعه ها کلا سختمه بیام سر کار ولی این جابجاییبین فروشنده ها باعث شده این دختره که اومدهتو روسری فروشی جمعه ها یه هفته در میون نیادو در نتیجه من یه هفته در میون میام و کفمیکنم.حوصلم سر میره. ارسال توسط رابین Adblock test (Why?)
تظاهر - تاریخ: 1403/3/3 ساعت: 16:59
تاريخ : جمعه ۱۴۰۳/۰۲/۲۸یه مشتری داشتم امروز داشت در مورد اینمیگفت کهمادرم یک سالی هست فوت شده.گفتم پدر من همسه ماه و نیمه فوت شده.گفتم شب یلدا بود زنگزدم به مادرم گفتم بابا رو بخوابون که هم بابااذیت نشه از سر و صدا هم به ما خوش بگذره وبچه ها راحت باشن همون گفتن و خوابیدن باباباعث شد دیگه بیدار نشه و...
باشگاه - تاریخ: 1403/3/3 ساعت: 16:59
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۳۱بالاخره طلسم شکست و امروز رفتم باشگاهمربیم خیلی خوبه و میدونه کمرم مشکل دارهقراره اول اصلاحی بریم جلو بعد برای آب شدنشکم و فرم دهی بدن.بریم ببین این دفعه اینمنیمه کاره ول میکنم یا نه.یه کار خیری دارم انجام میدم ولی هی مشکلپیش میاد کم کم داره میره رو اعصابم.ولی فعلایکی از بزر...
بی انگیزه - تاریخ: 1403/2/21 ساعت: 19:21
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۱۷خیلی عجیبه.کلا خیلی بی انگیزه شدم.میخواستم ورزش شروع کنمکه باز این کمر لعنتی شروع کرد به اذیت کردن.تقریبا دیگه از چیزی لذت نمیبرم.این خیلی بده.الان تو این سن اینجوریم چند سالدیگه چجوری میشم؟امروز میخوام آرشا رو ببرم استادیوم.خیلی وقتبود میخواستم ببرمش که امروز فرصت شد یهاستق...

برچسب‌های مرتبط

داستایوفسکی جنایت و مکافات | داستایوفسکی برادران کارامازوف | داستایوفسکی ابله | داستایوفسکی شب های روشن | داستایوفسکی قمارباز | داستایوفسکی جن زدگان | داستایوفسکی pdf | داستایوفسکی تسخیرشدگان | داستایوفسکی یادداشتهای زیرزمینی | زندگی رو جدی نگیر