خونه - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
خلقیاتم مداوم عوض میشن و این برای خودم خیلی جالبه. این که انسان انقدر تغییر میکنه و هیچوقت به ثبات نمیرسه عجیبه. یه مدتی از کار فراری بودم و خونه موندن رو به هر چیزی ترجیح میدادم ولی الان یه مدته اصلا نمیتونم خونه بمونم!! فراری شدم از خونه.قبلا اصلا تو خونه حوصلم سر نمیرفت ولی الان سرگرمیام ارضام نم...
روانی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
نشون به نشون نفس به نفس یکی همه جا کنار تو هست بررسی از مرجع روانی طبق کپی رایت از مهدی احمدوند
ps4 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
کمتر پیش میاد یه حس برام تداوم داشته باشه.این مدت هم حس نوشتن اصلا نیست حس فیلم دیدنم خیلی زیاد شده بود که اونم فعلا پریده. از بچگی وقتی بابام آتاری واسمون خرید عادت به بازیای کامپیوتری داشتم الان یه
دست نوشته های یک مرده - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
نویسنده های روس بی نظیرن.فکر کنم قبلا هم راجع بهشون نوشتم حال و فضای کتاب هاشون رو دوست دارم و سبک قصه گویی و رمان نویسیشون دوست داشتنیه. میخاییل بولگاکف یکی از نویسنده های روس بود که دوست داشتم کتاب هاشو بخونم و معروفترین کتابش مرشد و مارگاریتاست که متاسفانه نتونستم بخونمش! ولی یکی از کتابهاش به اس...
پلنگ - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
مدتها بود از شر افسردگی که گاه و بی گاه میاد سراغم راحت شده بودم.ولی متاسفانه چند روزی هست دوباره اومده سراغم و سوالات بی جوابم شروع کردن توی ذهنم رژه رفتن. یه مشت چرا و سوال بی جواب. اولیش هم اینکه ک
ps4 pri - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
بالاخره بعد از ۱ سال و نیم طلسم رو شکوندم و دیروز رفتم ps4 pro خریدم.ولی مثل سالهای قبل خر ذوق نبودم.فکر کنم کم کم این کودک درونم داره بزرگ میشه.همین که الان از سر کار رفتن لذت میبرم یعنی کودک درونم بعد از ۳۴ سال داره بزرگ میشه.امیدوارم نشه. دو تا کتاب جدید با قیمت خوب هم خریدم "مردی که می خندد" از ...
کنسرت - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
دو سال پیش توی خیابون یهو تبلیغ کنسرت شهرام ناظری رو دیدم کلی عشق کردم و بلیط گرفتم کنسرتش با پسرش بود و در مجموع خیلی خوب بود ولی اون تصنیف های قدیمیش رو اجرا نکرد و همچنان تشنه موندم! تا اینکه دیروز شانسی تو نت دیدم استاد کنسرت داره و اونم تنها.سریع بلیط گرفتم. الان واقعا خوشحالم.قمیشی و ناظری رو ...
زندگی زیباست - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
در هوایت بی قرارم بی قرارم روز و شب سر ز کویت برندارم برندارم روز و شب زندگی پر از اتفاقات عجیبه.پر از زشتی پر از زیبایی پر از لحظه های غیر قابل پیش بینی ولی در نهایت دید من به زندگیه که باعث میشه زند
ژوزفین - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
ژوزفین!! در ادامه کتاب هایی که در مورد دوران انقلاب فرانسه و ناپلئون میخوندم این بار کتابی خوندم در مورد ژوزفین.همسر اول و عشق بی وفای ناپلئون که زمان خودش یکی از زیباترین و دلربا ترین زنان دنیا بوده
روز مزخرف - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
امروز یه روز واقعا مزخرف بود.کاری که نباید میکردم رو کردم و نتیجش رو دیدم. جایی که میخواستم برم نتونستم برم و تقریبا کل روز بی ثمر خونه بودم.پسرمو دعواش کردم متاسفانه.از همه بدتر استقلال بدجور باخت اعصابم خورد شد.بازار هم شدیدا خراب بود.تنها نکته ی مثبت امروز استخر رفتنم بود.
روز به روز - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنها میان سیل غمها سیل غمها روز به روز دارم شبیه به کسایی میشم که همیشه حتی از بچگی دوست نداشتم بهشون شبیه بشم.روز به روز اعتقادم نسبت به همه چیز داره از بین میره.روز به روز دارم میبینم شیطان قویترین نیروی دنیاست و هر کاری بخواد میکنه.....
یوناس یوناسون - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
چند وقت پیش تعریف یه رمان رو شنیده بودم از یه نویسنده سوئدی به اسم یوناس یوناسون. اسم کتاب" پیرمرد صد ساله ای که از پنجره پرید و ناپدید شد" بود.کتاب رو گرفتم و خوندم محشر بود یه سری اتفاقات پشت سر هم
درد دل - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
اصولا آدم تو داری هستم و بیشتر حرفهامو نگه میدارم.شاید به جرات میتونم بگم حتی نزدیکترین آدمهای زندگیم ۳۰ یا ۴۰ درصد منو میشناسن.کاری هم به کار کسی ندارم و کنجکاوی تو زندگی کسی نمیکنم و توقعی هم از کسی ندارم ولی متاسفانه ۹۵ درصد مردم بر عکس منن. یه چیزی رو زندگی بهم یاد داده اونم اینه که درد و دل کرد...
مستی - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
یه جوری مستم که هیچکس باورش نمیشه.مستی بهترین حسه.آدم هیچی نمیفهمه هیچ غمی حس نمیکنی و کیلومترها از زمین و زمان فاصله داری....
بدتر - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
همیشه یه اتفاقایی میفته که با خودم میگم مگه بدتر از اینم میشه؟؟ که یهو یه چیزایی پیش میاد که میفهمم بالاتر از سیاهی هم هست! اتفاقات دیشب تا صبح واقعا فراتر از قدرت تحمل من بود.یعنی از این بدتر هم میشه؟؟
فرار - تاریخ: 1397/6/11 ساعت: 22:16
هیچوقت فکرشو نمیکردم آخرین راه باقی مانده فرار باشه ولی متاسفانه فقط فرار کردنه که برام مونده.کاش میشد از خودم هم فرار کنم.
فکر کنم رد دادم............... - تاریخ: 1397/4/19 ساعت: 17:17
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۷/۰۴/۱۹نوشته جدید!! انقدر مغزم کند شده که حتی نمیتونم ف&#1
اسکوتر!!!! - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 3:49
تاريخ : جمعه ۱۳۹۶/۱۱/۰۶ساعت 3:15من نشستم در حالیکه به شدت خوابم میاد ولی خوابم نمیبره.عجیبه نه؟دقیقا وقتهایی که به شدت خسته هستم و خوابم میاد اصلا خوابم نمیبره!!!یه دونه از این سگوی ها یا اسکوتر تعادلی ها از چین گرفته بودم امروز رسید دستم فکر نمیکردم بتونم یادبگیرم باهاش راه برم ولی جالب اینجا بود ک...
می روی و گریه می آید مرا - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 3:49
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۱۲تهوع از سارتر رو میخوندم.بی هدف شروع میکرد به قدم زدن تو خیابون های پاریس و به کوچه پس کوچه ها و میدان ها و مغازه ها و کافهها و رستوران ها بی هدف سر میزد ،مردم رو تحلیل میکرد و بررسیون میکرد توصیفشون میکرد و قصه رو مینوشت.من امشب قدم زدم توی خیابون ها ، بی هدف و بی رمق.بیشت...
دریغ - تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 6:40
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۷ میدونم دیگه اینجا خبری نیست ولی هنوزم سر میزنم.هنوزم به یاد گذشته که شبکه های مجازی نبودن و اینجا رونق داشت.هنوزم در انتظار یه نظری نوشته ای چیزی سر میزنم.ولی دریغ امروز بعد از مدتها شعر گفتم!! ارسال توسط رابین

برچسب‌های مرتبط

داستایوفسکی جنایت و مکافات | داستایوفسکی برادران کارامازوف | داستایوفسکی ابله | داستایوفسکی شب های روشن | داستایوفسکی قمارباز | داستایوفسکی جن زدگان | داستایوفسکی pdf | داستایوفسکی تسخیرشدگان | داستایوفسکی یادداشتهای زیرزمینی | زندگی رو جدی نگیر