خدایا شکرت - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:29
این هفته هفته ی خیلی خوبی بود.کاملا آرامش داشتم و با یه خبر خیلی خیلی خوبشروع شد که خوشبختانه در حد حدس و گمان بود ولی به واقعیت پیوست.بهترین اتفاقیکه میتونست بیفته افتاد و از این بهتر نمیشه.فقط باید گفت خدایا شکرت.خوشحالم چون چیزی رو که میخواستم بهم رسیده و باید قدرشو بدونم.
سورپرایز - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 23:29
مسلما از امروز به بعد دیگه زندگیم 350 درجه قراره تغییر کنه.بزرگترین تغییر ممکنه.باید صبرم بیشتر بشه و و فداکاریم شدیدتر.قراره یه زندگی جدید و پر از اتفاقاتغ ق پ بیاد سراغم.سال دیگه این موقع واقعا در چه حال و روزیم؟؟این روزها خوشحالم.امروز که دیگه محشر بود.اتفاقی افتاد که از بچگی همیشه میخواستم!باید ...
98 - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 8:26
اینم از سال 97.....سال خوبی نبود سال بدی هم نبود شاید بتونم بگم یکی از عجیب ترین سالهای زندگیم بودپر از فراز و نشیب.یهو همه چیز به باد رفت و یهو برگشت.سیاهی مطلق و سفیدی مطلقو گاهی هم خاکستری.خواهرم عروسی کرد که میشه گفت یکی از بهترین اتفاقات سال بودبرای من.28 اسفند هم واسه اولین بار تولد پسرم رو گر...
حساسیت - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 8:26
فکر کن بعد از ۱۶ ۱۷ روز خوردن و خوابیدن باید از صبح بری سر کار تا شب!!همیشه از بچگی از ضعف اراده خودم میرنجیدم.ساعتها وقت میذاشتم برای خودمبرنامه میریختم و هدف گذاری میکردم و نهایتش دو یا سه روز بهش ع
آبلوموف - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 8:26
مدتها بود که کتابخونه که میرفتم یه کتاب توجهم رو جلب میکرد:آبلوموف - ازش میگذشتم و طبق لیستی که واسه خودم درست کرده بودم کتابهای دیگه رو میگرفتم و میخوندم. تا اینکه ۱ ماه پیش بالاخره رفتم و برش داشتم.آبل
بچه - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 8:26
طنز تلخ روزگار اینه که منی که بچه بودم پر انرزی و شیطون بودم و دنبال بازی کردن بودم حالا حوصله ی پسر خودم رو که فقط میخواد باهاش بازی کنم و شیطونی کنه رو ندارم و باهاشبد رفتار میکنم!!!!چجوری میشه اینجوری میشه؟؟؟
چرا؟ - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 18:18
چرا این ذهن و روح لعنتی قرار نیست به ثبات برسه؟چرا انقدر پیگیره؟چرا انقدر حلاجی میکنه و میگرده تا یه مشکلی پیدا کنه؟چرا آرامش بوجود نمیاد؟چرا انقدر فکر و خیال هی رژه میرن تو این مغز لعنتی؟چرا ولم نمیکنن این فکرا و خیالا؟چرا نمیذارن بچسبم به زندگیم؟چرا هر چی جلوتر میریم سخت تر میشه؟چرا همه ی حسها و ع...
غمع لعنتی - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 18:18
حالم بد نیست ولی خوب هم نیست!و همین بزرگترین مشکلمه.کاش بد بود.وقتی بین این دو حالت گیر میکنم بدتر از حال بد میشم.شاد نیستم.یعنی شاد میشم ولی عمقی نیست.همش در حال فرارم.میخوام از خودم فرار کنمو به چیز
خام بدم پخته شدم سوختم - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 22:47
خام بدم پخته شدم سوختمچقدر بعضی عبارات گویای روزگار ما هستن.این مصرع همیشه تو ذهنم بود.همیشه برای خودم حلاجیش میکردم.و بهس فکر میکردمتا بتونم درکش کنم.دارم کم کم پخته میشم...کم کم دارم حس میکنم زندگی
چرا - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 22:47
چرا زندگی مثل قبلا لذت نداره؟چرا انقدر همه چیز بدون روح شده؟چرا انقدر همه خودخواه شدن؟چرا رنگ زندگی انقدر کم رنگ شده؟
زندگی داره زیباتر میشه.... - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 9:44
حدودا 1 ماهه اینجا سر نزدم و ننوشتم.دلم برای نوشتن تنگ میشه ولی چیزی نمیتونم بنویسم.چیزی تو ذهنم نمیاد که بشه نوشت.قبلا فکرام نظم داشتن و میشد نوشتشون ولی خیلی وقته نظمی در کار نیست.فکرها ،یادها ،عطره
فعلا همین - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 9:44
مدتهاست به اینجا سر نمیزنم.جایی که ۱۰ ساله همراهمه و رفیقمه و همیشه نوشتن توش باعث میشده آروم بشم.اوضاع خوبه.وقتی خودم و درونم خوب باشن همه چیز بهتر میشه.فعلا که خوبه. متاسفانه اسفند و کار شدید دارن از راه میرسن.متنفرم از اسفند و فشار کاری شدید ولی کاریش نمیشه کرد. فکرای بزرگی تو سرم دارم.میخوام سرم...
ای کاش - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 9:44
خیلی راحت میشه زندگی رو حس کرد میشه فهمیدش و حتی بوش کردخیلی از ما زندگی نمیکنیم.فقط میگذرونیم.منم دارم میگذرونم.یه وقتهایی یه تلنگریبه خودم میزنم ولی باز از خودم میپرسم خب دیگه چیکارش میشه کرد؟همه هم
و - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 9:44
ووو زندگی هیچوقت اونجوری که میخوایم نمیشه.....نمیشه...کاش بچه که بودیم بهمون یاد میدادن انقدر رویا پردازی و خیال پردازینکنیم.انقدر نقشه برای آیندمون نریزیم و انقدر امید به آینده نداشته باشیم.
خواب شب - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 9:44
یکی از افکاری که همیشه وقتی بیرونم یا جایی میرم سراغم میاد اینه که مثلا تو ایننقطه ای که الان من ایستادم یا نشستم دو هزار یا سه هزار سال پیش یا حتی یک میلیون سالپیش کی زندگی میکرده یا چه اتفاقی افتاده
معین - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 9:44
هنوزم یار تنهایمبه دیدار تو میایماگر که فرصتی باشدمجال صحبتی باشدحرف خواهم زدبرای دیدن تو ازحادثه ها گذشتمکفر اگر نباشد اینمن از خدا گذشته اممن از خدا گذشته امخیلی وقت بود معین گوش نداده بودم.منی که ت
خواب - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
هر چقدر همه چیز خوب باشه و رو خودم کار کنم و به مسائل منفی فکر نکنم و سعی کنم زندگی رو زیبا ببینم خواب ها همه چیز رو خراب میکنن. خواب میبینم و متاسفانه خواب هایی میبینم که عمیقا منو به فکر فرو میبرن.خ
کتاب - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
تصمیم گرفتم یه کتابخونه خوب برای خودم درست کنم و کتاب بخرم و توش بذارم تا وقتی پسرم بزرگ شد هم کتابا رو ببینه هم کتاب خون بشه.کتاب زیاد خوندم ولی همش برای کتابخونه بوده خودم کلا صد جلد کتاب ندارم و با اینکه کتاب خیلی گرون شده ولی تصمیم گرفتم ماهی ۴ ۵ تا کتاب بخرم.امشب ۳ تا کتاب خوب خریدم "ساعت شوم" ...
جبران - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
آدم وقتی خسته ،تنها و داغونه به هر دستاویزی خودشو میچسبونه تا حالش خوب بشه هر کار منطقی و غیر منطقی میکنه تا بهتر بشه.با هر کس و ناکسی حرف میزنه و رابطه برقرار میکنه تا کمبوداش برطرف بشه و متاسفانه به
چی خلق کردی خدا؟؟؟ - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:23
تقریبا چیزی تو زندگیم نبوده که نصفه ولش نکرده باشم! عاشقه کلکسیون جمع کردن بودم ولی همیشه نصفه ولش میکردم سکه ، ماشین ،جاکلیدی ،کتاب ،گلهای فوتبال و خیلی چیزای دیگه! زبان تدریس میکردم ولی ولش کردم یادم رفته! عاشق خوندن و ساز زدن بودم بازم نصفه ولش کردم! حتی وقتی اتاقمو میخواستم مرتب کنم نصفه ولش میک...

برچسب‌های مرتبط

داستایوفسکی جنایت و مکافات | داستایوفسکی برادران کارامازوف | داستایوفسکی ابله | داستایوفسکی شب های روشن | داستایوفسکی قمارباز | داستایوفسکی جن زدگان | داستایوفسکی pdf | داستایوفسکی تسخیرشدگان | داستایوفسکی یادداشتهای زیرزمینی | زندگی رو جدی نگیر