غ ق پ - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 11:02
امروز برای اولین بار شاید تو زندگیم نشستم با یکی درد دل کردم!اصلا زندگیم عجیب شده.یه دوست قدیمی امروز اومد دنبالم و نشستم پیششباهاش حرف زدم.دلیل اینکه اونو انتخاب کردم شاید این بود که تنها کسی بود کهمیتونستم باهاش راحت صحبت کنم.واقعا ازش ممنوم کامل به حرفام گوش کرد و چند تا راهنمایی هم کرد.آروم تر ش...
عین خر - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 11:02
الان باید در لحظه زندگی کنن و لذت ببرم یا به آینده هم فکر کنم؟اگه بخوام به حال فکرکنم آینده خراب میشه احتمالا ولی از طرفی مگهالان خود آینده نیست؟؟؟گیر کردم عین خر
من جدید - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 11:02
جوون تر که بودم یعنی حتی ۴ ۵ سال پیش قویتر بودم.مغرور تر بودم و منطقی ترو کمتر وابسته به آدما.خودم باعث ارامش خودم بودم و خودم مهم بودم و نیازی نداشتمبا کسی صحبت کنم.این روزا با توجه به مشکلاتی که بر
موش و شیر - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 11:02
چقدر آدمها دوست دارن دروغ بشنون.خیلی برام جالبه.من نمیگم من آدم خوبیم اتفاقا ادمه بدی هستم ولی رکم.چیزی رو نگه نمیدارم بعدابکوبم تو صورت آدمای دیگه همون لحظه راجع بهش حرف میزنم ولی آدما گویا برعکسنسیاست به خرج میدن صبر میکنن وقتی حس میکنن ضعیفی قوی میشن.کسایی که مدتهاموش بودن یهو شیر میشن!!من ولی هم...
کیف و کیفر - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 11:02
هر کیفی کیفری دارد!فکر کن رو اوج ابرایی و داری عشق میکنی همه چیز ایده آله همه چیز خوبهولی باز داری کم کم ناشکری میکنی و حس میکنی تکراریه یهو از اوج ابرا با مخمیفتی رو زمین و میشینی رو زمین.برگشتی 1 سا
اینکه.... - تاریخ: 1398/10/22 ساعت: 21:28
یه سری کارا رو اصلا نمیتونم انجام بدماینکه از کسی تعریف کنماینکه قبول کنم کسی از من بهتر و بالاترهاینکه حسمو به کسی بگماینکه از کسی عذرخواهی کنماینکه بتونم توهین رو تحمل کنماینکه بتونم یه انسان رو زیاد تحملش کنم+کلا کسی رو میتونی تحمل کنی؟؟دیگه نه
مادد - تاریخ: 1398/10/22 ساعت: 21:28
جالبه حتی مادرم هم منو خیلی نمیشناسه.یه تعریفایی ازم میکنه که اصلا توی من وجود ندارهولی اون بنده خدا دوست داره پسرش اونجوری باشه!!!
تو - تاریخ: 1398/10/10 ساعت: 5:46
_تو مثل طلوع خورشید گاهی سرخی گاهی زری+کی؟_تو مثل دوا میمونی که واسه ی شفای دردی+گفتم کی؟_تو مثل هوا میمونی تو خودت زندگی هستی+مسخرم میکنی؟کی؟_بابا لامصب تو تو تو تو.تو خودت نمیفهمی اینا رو.
نفهم شدم - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:59
خوشبختانه یا متاسفانه انقدر درگیر کار و زندگی هستم که فرصت فکر کردن و دیوانگیو تجزیه و تحلیل ندارم!!!و جالب اینجاست که روحیم بهتر شده خیلی بهتر.ولی ته ته وجودممیدونم اینا فراره.فرار از چراها و تناقض های زندگی.مثل یه گاو شدم و رفتن سراغ عبارت فرقینداره وقتی ندونی و نبینی و نفهمی!نفهم شدم.....
تف به روزگار - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:59
همه ی آدمها یه روزی توسط یه نفر خورد شدن و شدن این که این روزها میتونن همهرو خورد کنن.همه ی آدمهای مغرور یه روزی واسه یه نفر غرورشون رو زیر پا گذاشتن و غرورشونشکسته شده و بعد از اون همیشه مغرور بودن و
آرن - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:59
امروز صبح بالاخره همت کردم و رفتم شناسنامه ی بچه رو گرفتم!حالا توی شناسنامم دو تا اسم ثبت شده:آرشا رشیدی متولد ۲۸ اسفند ۹۴آرن رشیدی متولد ۵ آذر ۹۸هیچوقت فکر نمیکردم دو تا پسر داشته باشم و هیچوقت فکر نمیکردم بچه هام نیمه دومی بشن!همیشه نیمه اولیا رو بیشتر دوست داشتم.آرن خیلی شبیه منه یه عکس از نوزادی...
زندگی ها - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:15
زندگی چیز عجیبیه.همیشه مقایسش میکنم با فیلم اینسشپن.فکر میکنم نکنه خوابمنکنه بیداری زندگیم جور دیگه ایه.چشمامو باز میکنم میبینم منم یه آدمه ۳۵ ساله با ۲ تا بچهبا یه روند زندگی مشخص.بعد یهو میرم تو خود
روز موندگار - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:15
تو کل زندگی این ۳۵ سالم چند روز یا شب به یادماندنی داشتم که بهشون میگم بهترینشبها یا روزهای زندگیم.شاید کلا ۵ ۶ شب یا روز بشن و همیشه تو ذهنم موندگارن.امروز یکی از اون روزها بود.یکی از بهترین روزهای زندگیم شاید بهترینش.یه روز فوق العاده و همیشه موندگار تا ابد.خدایا شکرت.
نشدنی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:27
مدتها بود توی زندگیم فقط ۱ راه بود و چاره ای نبود برای ادامه دادنش و تن دادن بهش.ولی چند وقتیه دارم اسیر دوراهی و بعضا چند راهی میشم.چند راهیایی که ذهنم رو اشغال میکنهو براش چاره ای نیست.متاسفانه زندگی یه قانون نانوشته داره اونم اینه که هر چیزی بخوای بدست بیاری باید یه سری چیزارو از دست بدی.من نمیخو...
وجدان - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:27
همه چیز داره روند خودشو طی میکنه.تو هم خوشحالی و وجدان,ت خفه خون گرفتهو داری عشق میکنی و آرومی.یهو یه روز از خواب بیدار میشی حس میکنی سرحال نیستینه با خودت میگی بد خوابیدم باز میبینی دلشوره شروع میشه ب
داستان همیشگی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:27
اگر با هم زندگی کنید تا سر حد مرگ یکدیگر را خسته خواهید کرد و اگر از هم جدا شویداشکهایتان دو چندان میشود.دوباره به هم نزدیک میشوید و باز بدتر میشود.موجودات بی شعور!همیشه دعوا ،بداخمی ،حسادت ،برای لحظه ای آشتی آن هم برایآنکه با شدت بیشتری دوباره با هم بجنگند.این است عاقبت عشق و دلبستگیشان! داستان, هم...
عذاب و آرامش - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:27
زندگی تو رو به جایی میرسونه که کاری که همیشه ازش متنفر بودی و تا حد مرگ اذیتت میکردرو الان باید انجام بدی تا به آرامش, برسی.و اون کار برات میشه لذت بخش.این یعنی زندگی.یعنی کاری که ۲ یا ۳ سال پیش عذابت میداد الان میشه مایه ی آرامش, زندگی!!!
طنز تلخ روزگار - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:27
برای فرار از همه چیز و همه کس حتی خودم به کار پناه آوردم و از صبح میرم سر کار تا شب!چیزی که یه زمان برام فکرش هم عذاب آور بود.همیشه فکر میکردم کسایی که از صبح میرن سر کار تاآخر شب هیچی از زندگی نمیفهمن و زندگی نمیکنن.حالا خودم اونجوری شدم.چقدر قضاوت هایی که میکردم حکم هایی که میدادم داره سر خودم میا...
نت - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:27
تقریبا یک هفته اینترنت نداشتم.اوایلش سخت بود ولی کم کم کنار اومدم!چقدر به نت وابسته شدیم.چقدر آدمای اطرافم بدون نت کلافن.و چقدر جالبه کهما بچه بودیم اصلا نتی وجود نداشت ولی همه سرگرم بودن و راضی.کتاب زوربای یونانی رو میخونم عبارات و جملات جالبی داره یکیش این بود:آدما وقتی باهاشون بد رفتار کنی ازت می...
تولد - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:27
ساعت ۳:۳۰ صبح ۵ آذر+رابین جان بیداری؟-آره+میشه پاشی کارت دارم-آخه این موقع؟چیزی شده؟+کیسه آبم پاره شده-(از استرس رو به موت میشود) ساعت ۸ صبحدومین پسر من نیز به دنیا اومد.یک هفته زودتر مثل برادرش!

برچسب‌های مرتبط

داستایوفسکی جنایت و مکافات | داستایوفسکی برادران کارامازوف | داستایوفسکی ابله | داستایوفسکی شب های روشن | داستایوفسکی قمارباز | داستایوفسکی جن زدگان | داستایوفسکی pdf | داستایوفسکی تسخیرشدگان | داستایوفسکی یادداشتهای زیرزمینی | زندگی رو جدی نگیر